جوک ولطیفه وداستان

جوک

خواننده تو عروسی میگه: خانوما، آقایون، دستا بالا، می‌خواهیم بریم بندر! ترکه داد میزنه: كجا؟ ما تا شام نخوریم هیچ‌جا نمیریم!!!


به ترکه می گن برو با اره برقی 1000تا درخت بکن می ره 996 تا می کنه خسته می شه می شینه .می گن چرا نشستی؟روشنش کن 4تا دیگه هم بکن .می گه :  مگه روشنم می شه؟


ترکه گاو داری میزنه مامور بهداشت میاد میگه به گاوات چی میدی ؟ میگه : آت اشغال

مامور کلی جریمش میکنه.

ساله بعد میاد میگه به گاوات چی میدی ؟ میگه : جوجه کباب  ,پیتزا . باز یارو جریمش میکنه.

سال بعد میاد میگه به گاوات چی میدی ؟ میگه : والا هر روز صبح بهشون 1000 تومن میدم هر چی دوست دارن بخرن بخورن !

 

ترکه در زندگی به آخر خط میرسه … میره سر خط بعدی!!

 

به ترکه میگن اگه بخوای انگلیسی به کسی بگی بیا اینجا چی می گی ؟ میگه :

Come Here

میگن اگه بخوای بگی برو اونجا چی میگی ؟ میگه میرم اونجا میگم :

Come Here!!!

 

ترکه یه پری دریایی می بینه ازش خواستگاری می کنه پری دریایی می گه : من که آدم نیستم.
ترکه می گه : حالا فکر کردی من آدمم؟!!!

 

ترکه سوار سمند میشه. صدای زن میاد : درب خودرو باز است... ترکه درو می بنده میگه بستم!! حالا هرجا قایم شدی بیا بیرون جیگر!!!

 


ترکه میره سوپر ماركت میگه یه مایع ظرفشویی خوب بدین ..... صاحب مغازه میگه : گلی خوبه؟ ..... ترکه میگه: مرسی سلام میرسونه

 

ترکه توماشینش بنزین سوپر می ریزه
تا یه هفته دستییه ماشینش نمی خوابه!!!


  


 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم خرداد 1389ساعت 18:42  توسط امیررضا  | 

داستان

امیر پرندگان

این واقعه در زمان های خیلی دور اتفاق افتاده.

 است روزی پرندگان دور هم جمع شده بودند تا امیر برای خودشان انتخاب کنند که نتوانند بر آن ها حکومت کند.

  پرندگان میخواستند بخوبی در بارهی این کار مهم نحث و گفت و گو کنند.

آن ها به تمام گوشه موشه ها،دشت ها،کوه ها و جنگل ها سر کشیدند.

آن جاها عقاب بود،کبوتر بود،سبز قبا بود،بوم بود،کلاغ بود،کاکلی بود،لکلک بود و....

راستی مگر می شود تمام پرندگان را نام برد؟

پرندهی ریزی هم پیش آنها پرید که تا آن وقت اسم تنداشت.

پرندگان قرار گذاشتند که هرکس بیشتر از همه نپرد،امیر شود.

آن ها تصمیم گرفتند که همگی صبح زود در محل مخصوصی حاضر شوند به طوری که بعد کسی نگوید:من خیلی پیشتر بیدار شده بودم اما هنوز هوا تاریک بود به این جهت نتوانستم بیایم.

به هر حال،تمام پرندگان به پرواز در آمدند،دست و پا زدند،قار و قور کردند سر و صدا راه انداختند.

انبوه پرندگان به منظور رسیدن به هدف خودشان بر روی دشت موج میزند و مانند ابر سیاهی،هوا را تاریک کرده بودند.

پرندگان کوچک،نیروی شان به زودی تمام شد و به زمین افتادند.

پرندگان بزرگ بیشتر تاب آوردند.

اما حتی یکی از آن ها هم نتوانست به پای عقاب برسد.

او آنقدر بالا پرید که شاید می توانست چشم های آفتاب را هم با منقار خود بیرون بکشد.

عقاب دید که همه ی پرندگان،پشت سر و پایین تر از او هستند،با خود گفت:چرا از این جا دور تر بروم؟

من همین تور هم امیر هستم.

پس به زمین نشست.

تمام پرندگان یک صدا فریاد زدند که او از همه آن ها با لا تر است.

پرندگان رو به عقاب کرده گفتند:تو امیر ما هستی.

تو از همه بیشتر پریده ای.

اما نا گهان پرنده ریزی بی نام ونشانی که خود را میان پر های سینه عقاب پنهان کرده بود،جیغ زد:غیر از من!

او از همانجا پریده بود و از همه با لا تر رفته بود منتهی به این ترتیب که در تمام این مدت،عقاب می پرید و او استرا حت می کرد او از خود عقاب هم با لا تر رفت.

بعد بال هایش را باز کرد و مانند سنگ ریزه،پایین آمد و فریاد کرد:امیر شما منم!امیر شما منم!

تمام پرندگان با عصبا نیت فریاد زدند:تو امیر ما یی؟.

تو این پیروزی را بامکر و حیله به دست آورده ای.

آن وقت آن ها شرط تازه ای بشتند و قرار گذاشتند ببینند چه کسی بیشتر از همه در عمق زمین فرو میرود.

به این ترتیب هیجان دو باره شروع شد.

 غاز با سینهی پهن،با شتاب خود را از برکه به روی زمین رسانید.

خروس با تمام قدرتش در کندن گودال عجله کرد.

مرغابی بیشتر از همه تلاش می کرد،غاز از آبگیر بیرون پرید و با پنجه ها یش آب و گل گرفت و لنگ لنگان به برکه بر گشت و در راه همه اش قر قر میکرد:کریا...،کریا...،کریا...،همه اش،بیخود،بیخود،بیخود....

اما پرنده ریز بی نام و نشان،سوراخ موشی پیدا کرد و توی آن جست و از آن جا با صدای نازکش جیغ زد:امیر شما منم!امیر شما منم!

پرندگان به سرش فریاد کشیدند:تو امیرما بشوی؟

بیخود فکر می کنی چون که تو مکر و حیله به کار برده ای.

پرند گان عقاب را به امیری انتخواب کردند و بعد تصمیم گرفتند که پرنده ریز را مجازات کنند.

برای این کار فکر کردند که او را در سوراخ موش نگهدارند تا از گرسنگی بمیرد.

به این ترتیب شبفرا رسید و پرندگان که از دادن مسابقه خیلی خسته شده بودند،همه گی به خانهی خود برگشتند،تنها بوم برای نگهبانی در کنار لانه موش باقی ماند و چشم از آن بر نمی داشت.

امابوم هم خیلی خسته شده بود.

به همین جهت در دل گفت: من یک چشم را می بندم و با چشم دیگر نگاه می کنم.

این پرنده بد جنس نمی تواند از دست من در برود و فرار کند.

بوم این را گفت و یک چشم را بست ولا چشم دیگر از سوراخ موش مواظبت می کرد.

پرنده ریز فقت یک بار سرش را از سوراخ بیرون کرد و خواست بپرد ولی دید که بوم هنوز آنجا است.

ترسید و به عقب برگشت.

پس از مدتی بوم که آن چشمش را که باز گذاشته بود،بست و چشم دیگرش را باز کرد و چندین بار این عمل را تکرار کرد.

او می خواست شب را به همین ترتیب سرکند.

نا گهان اتفاق جالبی افتاد و آن این بود کهیکبار وقتی که یک چشمش را بست،فرا موش کرد که چشم دیگرش را باز کند.

بوم مدتی هر دو چشم را بست و کم کم به خواب رفت.

اسیر کوچولو همان وقت متوجه شد و فوراً از سوراخ بیرون پرید و فرار کرد.

از آن زمان پرندگان بوم را خیلی کم و فقط از دور می بینند.

چون که بوم روز روشن از ترس خود را نشان نمی دهد و تنها در شب پرواز می کند.

می دانید چرا؟

چون پرندگان با او مشورت کرده و او را به نگهبانی سوراخ موش انتخاب کرده بودند ولی او در انجام وظیفه کوتاهی کرده بود.

اما پرنده کو چو لوی حیله گر هم چنان تما یلی ندارند که در جلوی چشمان پرندگان پیدا شود زیرا می ترسدکه پرندگان سرش را ببرند.

او همیشه می کوشد تا پناهی به کنار دیوار ها ای که پایشان گزنه روایده است،فرار کند و وقتی که پی می برد کاملاً در امنیّت است،فریار میزند: من امیرم!من امیرم!

پرندگان برای مسخره او را امیر گزنه ها می نامند.

                                                                  پایان

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم خرداد 1389ساعت 18:41  توسط امیررضا  | 

جوک جدید

تركه ميميره? عكسشو نداشتند بذارن رو قبرش? تا گردن دفنش مي?كنند. يه روز ترکه پاش درد ميکرده تو جورابش قرص بروفن ميندازه. يه تركه تو آينه عكس خودشو مي بينه بعد مي گه : ا...اين چه آشناست ! بعد از يه ساعت فكر كردن داد مي زنه : فهميدم ... اين همون کره خريه كه امروز تو آرايشگاه يک ساعت زل زده بود به من ! روز قيامت خدا به مردا ميگه: اونايي كه زن ذليل بودن سمت چپ بقيه سمت راست. همه ميرن سمت چپ فقط يكي نميره. خدا بهش ميگه چرا تو نرفتي اونور؟ ميگه: خانومم گفته اينجا وايسا! تو اردبيل براي دوشيدن شير گاو 30 نفر لازمه !! يک نفر سر پستوناي گاو را ميگيره و 29 نفر گاوه را بالا و پايين ميکنن !! روي دروازه قزوين نوشتن : پشت گرمي شما دلگرمي ماست !!! ترکه قاشق قاشق ماست مي ريخته تو اب رودخونه بعد يه لره مياد ميگه چي کار مي کني ؟ ترکه ميگه دارم دوغ درست مي کنم لره بش ميگه همينه که ميگن خرين ديگه اخه اين همه دوغ رو کي ميتونه بخوره!!! يه بار يه مغز راه مي افته دنبال يه ترکه مي گه بگو منو کم داري بگو آرزوي جوجه تيغي: بغلش کنن. آرزوي پاندا: عکس رنگي بندازه آرزوي گوسفند: رو صندلي جلو وانت بشينه دوست دختر لره بهش ميگه:اگه توجه كني ميبيني كه نگاهم باهات حرف ميزنه.لره ميگه:اينقدر پلك نزن،صدات قطع و وصل ميش ميدوني چرا قزوينيا خوشبختن؟ چون خوشبختي جرات نداره بهشون پشت کنه به ترکه ميگن اگه دنيا رو بهت بدن چيکار مي کني؟ ميگه خفه شو من خودم زن دارم تركه ميره مكه، جلوي كعبه گريه مي‌‌كنه و ميگه: خدايا، تو چرا مردي؟ لره ميزنه روي شونه‌اش و ميگه: احمق، خدا كه نمي‌‌ميره، شهيد ميشه ! تركه داشته نوار خالي گوش ميكرده گريه ميكرده ميگن چرا گريه ميكني؟ميگه دلم واسه خوانندش ميسوزه لال بوده مرغه باخروس ميرن بقالى. مرغه ميگه تخم مرغ دارى؟ بقال ميگه چرا خودت تخم نميزارى. مرغه ميگه آخه ما هنوز نامزديم جيگر
+ نوشته شده در  یکشنبه دوم خرداد 1389ساعت 18:40  توسط امیررضا  | 

کاریکاتور

mentions-syria-cartoon-car۲oonir.JPG 
+ نوشته شده در  یکشنبه دوم خرداد 1389ساعت 18:40  توسط امیررضا  | 

کاری کاتور

1

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم خرداد 1389ساعت 18:38  توسط امیررضا  | 

جوک دسته اول

دعای قبل از طلاق: یا رب این نوگل خندان که سپردی به منش / میسپارم به ننش از دست اخلاق بدش

--------------------------------

ترکه و لره داشتن با هم حرف می زدن: لره: تو کجا به دنیا اومدی؟ ترکه: تو بیمارستان!! لره: آخی مریض بودی؟

--------------------------------

شعر ترکه واسه دوست دخترش : صبح که در پنجرتون وا میشه...عصر که در پنجرتون وا میشه...شب که در پنجرتون وا میشه...وای که چقدر پنجرتون وا میشه.

--------------------------------

سه دیوانه هم اتاقی بودن، یک روز خبر آوردن که دوتاشون بالا و پایین می‌پرن و میگن: ما سیب‌زمینی هستیم و داریم تو روغن سرخ میشیم ولی سومی ساکت نشسته! رئیس تیمارستان هم طبق معمول رفت که این دیوونه رو مرخص کنه. ازش پرسید: تو چرا با دوستات نیستی؟ دیوونه سومیه هم میگه: آخه من کف ماهیتابه چسبیدم!

--------------------------------

خانمی هستم تحصیل کرده . زیبا . با اندامی متناسب . کمری باریک . کاملا معاشرتی و با وضع مالی عالی که حاضر با ازدواج با هیچ مردی نیستم فقط اس ام اس دادم دلتون بسوزه

--------------------------------

به طرف مگن تا حالا گول خوردی میگه نه گول بزرکه اون منو میخوره

--------------------------------

تو اردبیل مانور می ذارن... دشمن فرضی پیروز میش

--------------------------------

زن: این یکدست قاشق و چنگالی که عمه ات به ما کادوی عروسی داده حتما ازجنس نقره نیستمرد: مگه تو نقره شناسی؟زن: نه، ولی عمه ات رو خوب میشناسم

--------------------------------

معلمه انشاء به بچه ها میگه موضوع انشاء این دفعه اینه که: اگر مدیرعامل بودید چه میکردید؟بعد میبینه همه تند و تند و با هیجان شروع کردند به نوشتن بجز یک نفر که نشسته و داره از پنجره بیرون رو تماشا می کنه،معلمه ازش میپرسه: چرا تو هیچی نمینویسی؟بچه میگه: منتظرم تا منشی ام بیاد

--------------------------------

اگه یکبار در اینه خوب نگاه کنی نیازئ به جوک برای خنده نداری.همین..

--------------------------------

پدر: پسرم این گلها را از کجا آوردی؟پسر: از خونه همسایه.پدر: اون میدونه که تو گلهاشونو چیدی؟پسر: پس چی که میدونه، تا همین دم در داشت دنبالم میدوید

--------------------------------

یه آقاهه سنگ کلیه داشته. میره دکتر میگه: آقای دکتر من سنگ دارم. دکتر میگه: عقب عقب بیا خالیش کن.

--------------------------------

یه روز یه مرده با موتور داشته میرفته.. یه بنز ازش سبقت میگیره... بعد موتوریه هی سبقت میرفته و هی بر میگشته پشت بنزه..... و همش برای بنزه دست تکون میداده... هر چی بنزه سرعتش رو بالا میبرده باز هم موتوریه ازش سبقت می گرفته بنزه شاکی میشه که چطور یه موتور ازش سبقت میگیره.....نگه میداره.. موتوریه میگه: هی آقاااااااا .. کش شلوارم به آینه بغل ماشینت گیر کرده.. چرا هرچی بال بال میزنم نگه نمی داری؟؟؟

--------------------------------

از دختره می پرسن : شوهر چند حرف داره ؟ می گه : اگه پیدا بشه حرف نداره

--------------------------------

چهار تا دوست که 30 سال بود همدیگه رو ندیده بودند توی یه مهمونی همدیگه رو می بینن و شروع می کنن در مورد زندگی هاشون برای همدیگه تعریف کنن. بعد از یه مدت یکی از اونا بلند میشه میره دستشویی. سه تای دیگه صحبت رو می کشونن به تعریف از فرزندانشون…اولی: پسر من باعث افتخار و خوشحالی منه. اون توی یه کار عالی وارد شد و خیلی سریع پیشرفت کرد. پسرم درس اقتصاد خوند و توی یه شرکت بزرگ استخدام شد و پله های ترقی رو سریع بالا رفت و حالا شده معاون رئیس شرکت. پسرم انقدر پولدار شده که حتی برای تولد بهترین دوستش یه مرسدس بنز بهش هدیه داد.دومی: جالبه. پسر من هم مایهء افتخار و سرفرازی منه. توی یه شرکت هواپیمایی مشغول به کار شد و بعد دورهء خلبانی گذروند و سهامدار شرکت شد و الان اکثر سهام اون شرکت رو تصاحب کرده. پسرم اونقدر پولدار شد که برای تولد صمیمی ترین دوستش یه هواپیمای خصوصی بهش هدیه داد.سومی: خیلی خوبه. پسر من هم باعث افتخار من شده. اون توی بهترین دانشگاههای جهان درس خوند و یه مهندس فوق العاده شد. الان یه شرکت ساختمانی بزرگ برای خودش تاسیس کرده و میلیونر شده. پسرم اونقدر وضعش خوبه که برای تولد بهترین دوستش یه ویلای 3000 متری بهش هدیه داد.هر سه تا دوست داشتند به همدیگه تبریک می گفتند که دوست چهارم برگشت سر میز و پرسید این تبریکات به خاطر چیه؟ سه تای دیگه گفتند: ما در مورد پسرهامون که باعث غرور و سربلندی ما شدن صحبت کردیم. راستی تو در مورد فرزندت چی داری تعریف کنی؟چهارمی گفت: دختر من رقاص کاباره شده و شبها با دوستاش توی یه کلوپ مخصوص کار میکنه. سه تای دیگه گفتند: اوه! مایهء خجالته! چه افتضاحی! دوست چهارم گفت: نه. من ازش ناراضی نیستم. اون دختر منه و من دوستش دارم. در ضمن زندگی بدی هم نداره. اتفاقا” همین دو هفته پیش به مناسبت تولدش از سه تا از صمیمی ترین دوست پسراش یه مرسدس بنز و یه هواپیمای خصوصی و یه ویلای 3000 متری هدیه گرفت!

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم خرداد 1389ساعت 18:37  توسط امیررضا  | 

آیا می دانستید؟

آیا می دانستید که میران درآمد در شرکت اوریف لیم هیچ محدودیتی ندارد؟

آیا می دانستید که در حال حاضر، رکورد بیشترین میزان درآمد از اوریف لیم ایران مربوط به یک آقای پزشک بوده و به طور متوسط، معادل ماهیانه ۱۵،۰۰۰،۰۰۰ تومان است؟

آیا می دانستید که همین رکورد در جهان، متعلق به یک خانم روسی است که پیش از آغاز همکاری با اوریف لیم، یعنی تا ۱۳ سال پیش، خانه دار بوده؟ در حال حاضر او درآمدی در حدود ۱۰۰،۰۰۰ دلار در ماه دارد!

آیا می دانستید که در سال ۲۰۰۸، شرکت اوریف لیم، تنها در ایران، مجموعا مبلغ ۱۵،۰۰۰،۰۰۰،۰۰۰ (پانزده میلیارد!) تومان به مشاورین این شرکت پرداخت کرده است؟

آیا می دانستید که تنها حدود ۱٪ از مشاوران اوریف لیم، به این کار به چشم یک نتورک قانونی نگاه می کنند و به دنبال فروش زیاد کالا نیستند؟ در نتیجه این گروه، به تنهایی بیش از ۵۰٪ مبالغ پرداختی اوریف لیم را به خود اختصاص می دهند؟

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم خرداد 1389ساعت 18:35  توسط امیررضا  | 

جوک جدید

۱.چمن زیر پاتیم خر نشی ما رو بخوری!!!

۲.فرق موز کوچیک باموز بزرگ چیه؟

.

.

.

بیخیال از یه میمون دیگه میپرسم.

۳.میدونی بدترین چیز چیه اینکه شب فرشته پیشت بخوابه صبح پاشی ببینی آقای سرابیه

۴.

به يه تركه ميگن محبوبترين تيم فوتبالي كه دوست داري چيه ؟؟؟؟؟ ميكه قربون جدش آسد ميلان 

۵.تركه ميره بيست سوالي. بهش ميگن جواب انبر دسته ولي اولش لوندي. تركه مي پرسه تو جيب جا ميشه ؟ ميگن نه. ميگه اااا!!! عجب انبر دست بزرگي 

۶. 
يه نفر تو  اتوبوس عاشق يه دختر ميشه پياده شدني شماره اتوبوسو ياداشت ميكنه

۷.به يكي  ميگن چرا سي ديت انقدر خش داره ميگه:آخه زير قسمتهاي مهمش خط كشيدم 

 
۸.از زن رشتيه مي‌پرسن: ‌شما موقع عشق‌بازي با شوهرتون صحبت مي‌كنيد؟ ميگه: اگه زنگ بزنه، خوب آره 

 
۹.رشتيه به زنش ميگه: خانم جان دوست داشتي مرد بودي؟ زنه ميگه: نه، دوست داشتم تومرد بودي 

 
۱۰.تركه نذر كرده بود كه هزارتا صلوات بفرسه ميره دم ورزشگاه آزادي مي گه جميعن صلوات 

 
۱۱.يه آقايي براي تسليت گفتن، مي خواست بره خونه کسي که به تازگي زنشو از دست داده بوده ولي اشتباهي مي ره خونه آقايي که دوچرخه شو گم کرده بود، بهش تسليت مي گه ولي طرف با کمال خونسردي مي گه: نه آقا راحت شدم از دستش، جلوش تاب داشت، تهش باد مي داد و تازه هرکي مي رسيد، مي پريد روش. 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم خرداد 1389ساعت 18:35  توسط امیررضا  | 

جوک

جوک های آقایان و همسرانشان

 

مردها بر اثر كمبود عاطفه ازدواج مي كنند

بر اثر كمبود حوصله طلاق مي دن
ولي نكته جالب اينه كه بر اثر كمبود حافظه دوباره ازدواج مي كنند !!!! ؟؟؟؟  



مردها سه تا آرزو دارن :
-   اونقدر كه مامانشون مي گن خوش تيپ باشن !
-   اونقدر كه بچه شون مي گن پولدار باشن !
و مهمتر از همه اينكه   :
  اونقدر كه زنشون شك داره زن داشته باشن !!!!!! ؟؟؟  




  بيشتر مردان موفقيت شون رو مديون زن اولشون هستند و
زن دومشون رو مديون موفقيت شون!!!!!! ؟؟؟؟؟  



مرد اولي: امان از دست اين زنها!؟ زنم تمام دارائيمو برداشت و رفت !
دومي: خوش به حالت! زن من تمام دارائي مو برداشت و نرفت !!!! ؟؟؟؟؟  




  زن به شوهر: من احمق بودم كه باهات ازدواج كردم !
مرد: عزيزم چرا عصباني مي شي! خب من هم عاشقت بودم اينو نفهميدم !!!! ؟؟؟؟؟  




فرق پير دختر با پير پسر :
    اولي موفق نشده ازدواج كنه
ولي دومي موفق شده ازدواج نكنه !!! ؟؟؟  




  يه ضرب المثل آموزنده هست كه مي گه :
مردن براي زني كه عاشقشي از زندگي باهاش آسون تره !!!!! ؟؟؟؟؟؟  




مرد به زن: عزيزم ممنونم ازت! تو اعتقاد به دين رو به زندگيم آوردي !
چون من قبل از ازدواج معتقد بودم جهنم اصلا’ وجود نداره !!!!! ؟؟؟؟؟؟؟  




زماني كه يك زن كه با مردي ازدواج مي كند انتظار دارد كه او تغيير كند ولي اينگونه نمي شود
زماني كه يك مرد با زني ازدواج مي كند مطمئن است كه آن زن تغيير نمي كند و اينگونه مي شود  




يك زن در بحث حرف آخر را مي زند
بعد از آن، هر حرفي كه مرد بزند، شروع يك بحث جديد است  



  و خداوند زن را آفريد تا هيچ مردي به مرگ طبيعي نميرد (سوره سكته آيات حرص تا دق (  




قوانين طلائي همسرداري (براي مردان)   :
قانون اول: بايد زني داشته باشيد كه در كارهاي خانه مثل آشپزي، تميزكاري، گردگيري و ... خوب باشد .
قانون دوم: بايد زني داشته باشيد كه موجبات سرگرمي و خنده و شادي شما را فراهم نمايد .
قانون سوم: بايد زني داشته باشيد مورد اعتماد و اطمينان و راستگو   ...
قانون چهارم: بايد زني داشته باشيد كه از بودن با او لذت ببريد و باعث آرامش خاطر شما باشد  
قانون پنجم: خيلي خيلي اهميت دارد كه اين چهار زن از وجود يكديگر بي خبر باشند   !!!  



زن به شوهرش ميگه: شوهر همسايه هر روز صبح كه ميخواد بره سر كار زنش رو ميبوسه! تو چرا اين كار رو نمي كني؟
شوهر   ميگه: آخه من كه زنه رو خوب نمي شناسم !!  



بچه از باباش ميپرسه: بابا، تو بهشت زنها از شوهراشون جدا زندگي ميكنند يا باهم هستن؟
باباهه ميگه: بچه جون، اگه زنها با شوهراشون يكجا باشن كه آنجا ديگه بهشت نميشه   !!!  



مرد احساس را كشف كرد و زن عشق را،
مرد كار را كشف كرد و زن خانه داري را،
مرد پول را اختراع كرد و زن خريد را،
از آن زمان، مرد چيزهاي بسيار زيادي كشف و اختراع كرد، و زن همچنان در حال خريد است  



يك زن نگران آينده است تا زماني كه شوهر كند
يك مرد هرگز نگران آينده نيست تا زماني كه زن بگيرد
يك مرد موفق مرديست كه درآمدش بيشتر از مبلغي باشد كه زنش خرج مي كند
يك زن موفق زنيست كه بتواند چنين مردي را پيدا كند  



براي اينكه با يك مرد شاد باشيد بايد او را كاملا درك كنيد و كمي دوست داشته باشيد
براي اينكه با يك زن شاد باشيد بايد او را كاملا دوست داشته باشيد و اصلا سعي نكنيد كه او را درك كنيد  



مردان متاهل بيشتر از مردان مجرد عمر مي كنند در عوض مردان متاهل بيشتر آرزوي مرگ مي كنند  



برنده جايزه نوبل ادبيات در زمان تقديم جايزه خود به همسرش گفت :  
    اين جايزه را به همسر عزيزم تقديم مي كنم كه با نبودش باعث شد من بتونم اين كتاب را تمام كنم !  



زن خوب مثل دايناسور مي مونه كه نسلش منقرض شده ولي مرد خوب مثل سيمرغ مي مونه كه از اول يه افسانه بوده
+ نوشته شده در  یکشنبه دوم خرداد 1389ساعت 18:33  توسط امیررضا  | 

جوک

شاخ گاو

شهری :آقا چرا این گاو شاخ نداررد؟

روستایی: بعضی گاوها دو شاخ دارند بعضیها هم فقط یک شاخ دارند بعضی دیگر اصلاًشاخ ندارند ولی این حیوان که می بینی شاخ ندارد بخاطرآن است که اسب است.

دزدی هنگام شب

شخصی برای دزدی شب هنگام به یکی از خانه ها رفت امّا هر چه گشت چیزی برای دزدیدن پیدا نکرد با آن حال نزد صاحب خانه رفت و او را بیدار کرد  وگفت :ما که رفتیم ولی این رسم زندگی کردن نیست.

ژن

به معتادی می گویند: تو بیژنی

معتاد:نه من ژن دارم

مرد کچل

دو مگس روی سر مرد کچلی نشستند.

مگس بچّه :مامان من تشنه ام.

مادر :آخه فرزندم  توی این بیابان بی آب وعلف من از کجا برایت آب پیدا کنم.

صحبت های قبل از ازدواج

پسر و دختری که قرار بود با هم ازدواج کنند با هم صحبت می کردند.

پسر: اسمت چیه؟

دختر:پریسا ولی بهم میگن پری، اسمت تو چیه؟

پسر:چراغعلی امّا بهم میگن گرد سوز.

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم خرداد 1389ساعت 18:33  توسط امیررضا  |