امیر پرندگان
این واقعه در زمان های خیلی دور اتفاق افتاده.
است روزی پرندگان دور هم جمع شده بودند تا امیر برای خودشان انتخاب کنند که نتوانند بر آن ها حکومت کند.
پرندگان میخواستند بخوبی در بارهی این کار مهم نحث و گفت و گو کنند.
آن ها به تمام گوشه موشه ها،دشت ها،کوه ها و جنگل ها سر کشیدند.
آن جاها عقاب بود،کبوتر بود،سبز قبا بود،بوم بود،کلاغ بود،کاکلی بود،لکلک بود و....
راستی مگر می شود تمام پرندگان را نام برد؟
پرندهی ریزی هم پیش آنها پرید که تا آن وقت اسم تنداشت.
پرندگان قرار گذاشتند که هرکس بیشتر از همه نپرد،امیر شود.
آن ها تصمیم گرفتند که همگی صبح زود در محل مخصوصی حاضر شوند به طوری که بعد کسی نگوید:من خیلی پیشتر بیدار شده بودم اما هنوز هوا تاریک بود به این جهت نتوانستم بیایم.
به هر حال،تمام پرندگان به پرواز در آمدند،دست و پا زدند،قار و قور کردند سر و صدا راه انداختند.
انبوه پرندگان به منظور رسیدن به هدف خودشان بر روی دشت موج میزند و مانند ابر سیاهی،هوا را تاریک کرده بودند.
پرندگان کوچک،نیروی شان به زودی تمام شد و به زمین افتادند.
پرندگان بزرگ بیشتر تاب آوردند.
اما حتی یکی از آن ها هم نتوانست به پای عقاب برسد.
او آنقدر بالا پرید که شاید می توانست چشم های آفتاب را هم با منقار خود بیرون بکشد.
عقاب دید که همه ی پرندگان،پشت سر و پایین تر از او هستند،با خود گفت:چرا از این جا دور تر بروم؟
من همین تور هم امیر هستم.
پس به زمین نشست.
تمام پرندگان یک صدا فریاد زدند که او از همه آن ها با لا تر است.
پرندگان رو به عقاب کرده گفتند:تو امیر ما هستی.
تو از همه بیشتر پریده ای.
اما نا گهان پرنده ریزی بی نام ونشانی که خود را میان پر های سینه عقاب پنهان کرده بود،جیغ زد:غیر از من!
او از همانجا پریده بود و از همه با لا تر رفته بود منتهی به این ترتیب که در تمام این مدت،عقاب می پرید و او استرا حت می کرد او از خود عقاب هم با لا تر رفت.
بعد بال هایش را باز کرد و مانند سنگ ریزه،پایین آمد و فریاد کرد:امیر شما منم!امیر شما منم!
تمام پرندگان با عصبا نیت فریاد زدند:تو امیر ما یی؟.
تو این پیروزی را بامکر و حیله به دست آورده ای.
آن وقت آن ها شرط تازه ای بشتند و قرار گذاشتند ببینند چه کسی بیشتر از همه در عمق زمین فرو میرود.
به این ترتیب هیجان دو باره شروع شد.
غاز با سینهی پهن،با شتاب خود را از برکه به روی زمین رسانید.
خروس با تمام قدرتش در کندن گودال عجله کرد.
مرغابی بیشتر از همه تلاش می کرد،غاز از آبگیر بیرون پرید و با پنجه ها یش آب و گل گرفت و لنگ لنگان به برکه بر گشت و در راه همه اش قر قر میکرد:کریا...،کریا...،کریا...،همه اش،بیخود،بیخود،بیخود....
اما پرنده ریز بی نام و نشان،سوراخ موشی پیدا کرد و توی آن جست و از آن جا با صدای نازکش جیغ زد:امیر شما منم!امیر شما منم!
پرندگان به سرش فریاد کشیدند:تو امیرما بشوی؟
بیخود فکر می کنی چون که تو مکر و حیله به کار برده ای.
پرند گان عقاب را به امیری انتخواب کردند و بعد تصمیم گرفتند که پرنده ریز را مجازات کنند.
برای این کار فکر کردند که او را در سوراخ موش نگهدارند تا از گرسنگی بمیرد.
به این ترتیب شبفرا رسید و پرندگان که از دادن مسابقه خیلی خسته شده بودند،همه گی به خانهی خود برگشتند،تنها بوم برای نگهبانی در کنار لانه موش باقی ماند و چشم از آن بر نمی داشت.
امابوم هم خیلی خسته شده بود.
به همین جهت در دل گفت: من یک چشم را می بندم و با چشم دیگر نگاه می کنم.
این پرنده بد جنس نمی تواند از دست من در برود و فرار کند.
بوم این را گفت و یک چشم را بست ولا چشم دیگر از سوراخ موش مواظبت می کرد.
پرنده ریز فقت یک بار سرش را از سوراخ بیرون کرد و خواست بپرد ولی دید که بوم هنوز آنجا است.
ترسید و به عقب برگشت.
پس از مدتی بوم که آن چشمش را که باز گذاشته بود،بست و چشم دیگرش را باز کرد و چندین بار این عمل را تکرار کرد.
او می خواست شب را به همین ترتیب سرکند.
نا گهان اتفاق جالبی افتاد و آن این بود کهیکبار وقتی که یک چشمش را بست،فرا موش کرد که چشم دیگرش را باز کند.
بوم مدتی هر دو چشم را بست و کم کم به خواب رفت.
اسیر کوچولو همان وقت متوجه شد و فوراً از سوراخ بیرون پرید و فرار کرد.
از آن زمان پرندگان بوم را خیلی کم و فقط از دور می بینند.
چون که بوم روز روشن از ترس خود را نشان نمی دهد و تنها در شب پرواز می کند.
می دانید چرا؟
چون پرندگان با او مشورت کرده و او را به نگهبانی سوراخ موش انتخاب کرده بودند ولی او در انجام وظیفه کوتاهی کرده بود.
اما پرنده کو چو لوی حیله گر هم چنان تما یلی ندارند که در جلوی چشمان پرندگان پیدا شود زیرا می ترسدکه پرندگان سرش را ببرند.
او همیشه می کوشد تا پناهی به کنار دیوار ها ای که پایشان گزنه روایده است،فرار کند و وقتی که پی می برد کاملاً در امنیّت است،فریار میزند: من امیرم!من امیرم!
پرندگان برای مسخره او را امیر گزنه ها می نامند.
پایان